الملا فتح الله الكاشاني

184

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

يعنى ميآموزانيد سگان شكارى را * ( مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّه ) * از آنچه آموخته است خداى شما را از طريق تأديب و آن چنان است كه از پى شكار رود وقتى كه خداوند شكار او را سر دهد و اغرا نمايد و به خواندن او باز آيد و شكار نگاهدارد و نخورد * ( فَكُلُوا ) * پس بخوريد پاك و حلال * ( مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ ) * از آن چيزى كه نگاه داشته‌اند جانوران شكارى براى شما و نخورده‌اند و بعضى فقها در شكار مرغان شكارى اين شرط نكرده‌اند چه تأديب طيور تا اين حد متعذر است و تفصيل اين در كلام صاحب كنز معلوم خواهد شد * ( وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّه ) * و ياد كنيد نام خداى را * ( عَلَيْه ) * بر آن چيزى كه تعليم داده‌ايد يعنى در وقت ارسال او بجانب صيد نام خدا بريد و ميتواند كه ضمير راجع ب * ( مِمَّا أَمْسَكْنَ ) * باشد يعنى نام خدا بريد بر آنچه امساك كرده‌اند چون ادراك ذكاة آن كنيد * ( وَاتَّقُوا اللَّه ) * و بترسيد از خداى در تناول آنچه حرام كرده است * ( إِنَّ اللَّه سَرِيعُ الْحِسابِ ) * بدرستى كه خداى زود حساب است و از حلال و حرام سؤال خواهد كرد در كنز آورده كه چون حقتعالى تحريم اشياء متقدمه را نمود كه آن ميته است و دم و لحم خنزير و منخنقه و غير آن از حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله سؤال كردند كه اى ( شيء يحل لهم ) اين آيه آمد و در آن چند فايده است اول قوله * ( أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ ) * او المستلذات اين عامست و نزد ما مخصوص است بما عداى اشيايى كه سنت شريفه نبويه و اماميه تحريم آن نموده و شافعى استدلال كرده است به اين از حيثيت مفهوم بر تحريم آنچه عرب استخباث آن كرده‌اند و مفهوم نزد ما حجت نيست دويم * ( ما عَلَّمْتُمْ مِنَ الْجَوارِحِ مُكَلِّبِينَ ) * مراد به آن كواسباند از سباع طير و بهايم و چند حكم از اين مستفاد مىشود يكى آنكه اكل صيد غير معلم مباح نيست دويم اباحت تعليم جوارح و اباحت صيد به آن سيم آنكه جايز نيست در اباحت صيد از صقر و چرخ جهت آنكه اين مدلول جوارح است و نزد بعضى معنى مكلبين مؤدبين است و در اين نظر است به جهت عدم صحت و ما علمتم مؤدبين زيرا كه تعليم همين تأديب است و اولى آن است كه معنى آن حاذقين است در تعليم و نصب آن بر حاليه است و در اين ايما است به آنكه تعليم نيست مگر مر كلب را زيرا كه مكلب بمعنى صاحب كلب است و كلب اگر چه بر هر سبعى اطلاق ميكنند لقوله عليه السلام اللهم سلط عليه كلبا من كلابك لكن حقيقة در كلب معهود است پس اشتقاق مكلبين از اين باشد نه از مطلق كلب پس مقيد و مخصوص باشد و لهذا اصحاب ما صيد جوارح را به دو قسم كرده‌اند يكى آنكه ادراك ذكاة آن كنند پس حلال نيست مگر بتذكيه مطلقا دويم اينكه ادراك ذكات آن نكرده باشند و اين قسم اگر مقتول كلب است حلال است و اگر صيد جوارح ديگر است حرام است و اين منقول از باقر و صادق است صلوات اللَّه عليهما مروى است